<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://fanooseadab.loxblog.com</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com</link>
<description>  وبلاگ ادبي سینا صارمی</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>بیا دستم  بگیر،  دردم دوا کن!</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/بیا-دستم-بگیر-دردم-دوا-کن</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/بیا-دستم-بگیر-دردم-دوا-کن</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;بیا دستم &nbsp;بگیر، &nbsp;دردم دوا کن!
با زبان مثنوی
هدیه به عاشقان کوی علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
سینا صارمی (مسکین باخرزی)
18&nbsp;&nbsp; امرداد&nbsp;&nbsp; 1395 


    
        
            
            زبانِ مثنوی پیراهنم سوخت
            قلم لرزید و آهسته سخن گفت
            هوا آهنگ شور و شَین دارد
            چه شب هایی که بیهوده سحر شد
            نوای نی، نیستان را کمی رُست
            دلم آهنگِ رفتن ساز کرده
            نیستان تا نیستان، حرف دارم
            قلم! بنویس، احوالِ دلم را
            غریب و بی کس و درمانده ام من
            تو گفتی که پناهِ آهووان است
            الا ای یوسفِ مصری کجایی؟
            سواره یا پیاده از چپ و راست
            منم از شهر باخرز، قلعه ای دور
            شنیدم هر که این در را بکوبد!
            نشسته در کنار صحنِ کوثر
            علاج درد خود را از تو جوید
            در این صحن و سرا، آزاد گشتم
            میان این همه زائر خدایا!
            از این دریایِ رحمت بی نصیبم
            یکی از دوستانم گفت برگرد
            من اصلن بر نمی گردم به شهرم
            از این صحن و سرا باید بگیرم
            جواب همسر و فرزند، سخت است
            اگر حاجات خود را من نگیرم
            الا ای ماه مشهد، حضرت عشق
            بیا دستم بگیر، دردم دوا کن
            
            
            
            
            &nbsp;
            
            
            لب و چشم و دهانم را بهم دوخت
            قلم از حالِ این شب ها به من گفت
            زمان بر گردن ما دَین دارد
            چه روزهایی که بیهوده هدر شد
            دلِ غمبار ما را اندکی شُست
            درِ امّید به رویم باز کرده
            من اینجا واژه هایی ژرف دارم
            کجا عنوان کنم این مشکلم را؟
            ضعیف و عاجز و شرمنده ام من
            علی موسی الرضا، معمار جان است
            گُمانم مشهدی یا کربلایی؟
            به مشهد آمدند، هیهات برخاست
            به مشهد آمدم با دیده ای کور
            کلیدِ عافیت را از تو جوید!
            جوانِ مستمندی زار و مضطر
            بجز خوان کَرَم راهی نپوید
            گهی غمگین، گهی دلشاد گشتم
            مثال قطره ای باشم به دریا
            فقیرم، عاجزم، آقا، غریبم
            نشد کارِ من و تو جفت، برگرد
            نمی دانی که من با خویش، قهرم
            علاج دردِ طفلان صغیرم
            نمی گویم که این، از کار بخت است
            همین جا می نشینم تا بمیرم
            الا ای ماه رحمت، دولت عشق
            بیا لطفی به حالِ این گدا کن
            
            
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/post</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
شماره ی جدید
&nbsp;
به یادت می نویسم روی دیـوار
شدم عاجـز زِدست چند طلبکار
&nbsp;
عزیـزم، جـانِ من در دفتـرِ خود
شمـاره ی جـدیـدم را نگـه دار
سینا صارمی
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تک بیت های شبانه 1</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/تک-بیت-های-شبانه-1</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/تک-بیت-های-شبانه-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
تک بیت 1
حاجی قلیان می کشد هر شب با عطر دو سیب
نوبت مـا مـی شـود آقـا مسلمان می شود
*****
تک بیت 2
بوسه می خواهم بگیرم با شتـاب از کنجِ لب
ای خدا کـارت شتـابم را کجـا انداخته ام
*****
تک بیت 3
لطف کن یک بوسه ای از کنج لب هایت بده
بعدِ آن برگرد، ببین تا صبـح هیزم می کشم
*****
تک بیت 4
بوسه می خواهی بگـو با طعم چی باشد لبم؟
چون کـه باید گونه را با رنگ تـو آذین کنم
*****
&nbsp;
پاییز 1394
... سینا صارمی ...
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غم دوران غزلی از سینا صارمی</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/غم-دوران-غزلی-از-سینا-صارمی</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/غم-دوران-غزلی-از-سینا-صارمی</guid>

<description><![CDATA[


غم دوران ... غزلی از سینا صارمی

خـودم اینجــا، دلم تنهـا، ولی غم
پیــاپی مـی زنـد بــر دیده ام نم
&nbsp;
چـه گـویم ای رفیقـان از جـدایی؟
کــه بــر پشتم نشستـه گَرد مـاتم
&nbsp;
نمـی دانم در ایـن دنیــا چـرا غم
طنــــاب دار مــا را بستــه محکـم؟
&nbsp;
یکـی از دوستــانـم گفت ای مـرد!
سـوالی پیش مـن گـردیده مبهم
&nbsp;
چــرا آنـان کـه بـر دنیـا سـوارند؟
ندارند غصّـه ای در آن جهـان هم
&nbsp;
ســـوال دیگــری هم از تــو دارم
مگــر بـابـای مـن، او نیست آدم؟
&nbsp;
چـــرا در پیش شهـــردار و فـلانی
پیـاپی پشت بــابــایم شــود خَم؟
&nbsp;
&nbsp;
چنـان مأیوس گشتم از خـودم که
نداشتم یک جـواب قرص و محکم
&nbsp;
بـه او گفتـم جـــوان، چـاره ندارم
مگــر نــزد خـــدای خــوبِ اعظـم
&nbsp;
خـدایــا ریشــه ی غـم را بسـوزان
جوان هم زیر لب می گفت کم کم
&nbsp;
خـدایــا در دلِ غمبــار ایـن جمـع
بســـاط شـــادمــانی کـن فــراهم
&nbsp;
چهارم تیرماه 1394. قلعه نو علیا . سینا صارمی
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عین و شین و قاف (عشــــــق)  غزلی زیبا از سینا صارمی</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/عین-و-شین-و-قاف-عشــــــق-غزلی-زیبا-از-سینا-صارمی</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/عین-و-شین-و-قاف-عشــــــق-غزلی-زیبا-از-سینا-صارمی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
عین و شین و قاف (عشـــــق)
حس مـی کنم تـو را در گـوشـــه ی دلم
در بــــــاغ آرزو، در کنــــــج محفلـــــم
&nbsp;
بـایـد فــدا کنم در کــوچــه هـای عشـق
ایـن قلب عـاشـــق و ایـــن بـار منـزلم
&nbsp;
نـامت کــه مـی برنـد در کــوچـه و محل
مــردان بـــه اشتیــاق، اینست مشکلـم
&nbsp;
بیـن تمــام شهـــر، از کـوچک و بـزرگ
تنهــا تـویـی فقـط، رویـــای خـوشگلــم
&nbsp;
از عین و شین و قاف، چیزی نخوانده ام
مــاننــد کـــودکــی، در بنـــد محملـــم
&nbsp;
تـو چـون فـرشتـه ای، با بال سبـز عشق
مـن کـوزه ای سفـال، از خـاک و از گِلم
&nbsp;
بـا ایـن که عاجزم در گفت و گـوی عشق
حس مـی کنم تـو را در گـوشـــه ی دلم
&nbsp;
&nbsp;
16 تیرماه 1394 . (... سینا صارمی ...)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عطر چایی داغ ... عزلی از سینا صارمی</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/عطر-چایی-داغ--عزلی-از-سینا-صارمی</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/عطر-چایی-داغ--عزلی-از-سینا-صارمی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
عطـر چایی داغ ..... غزل
چنـان پیچیــده عِطـــــر چایـی داغ
درون خــانه تــا ایــوانِ ایــن بــاغ
گمـانم تــا شعــــاع هفت فـرسنـگ
از ایــن روستــا تا روستـای چارطاق
رسیــده بــوی نــان و عطــر چایـی
کـه حتـی کـار آشپــزهـا شده شاق
نمـی دانم چـــرا ماننـد ایــن جمـع
در ایـن مـاه مبـارک، گشته ام چاق
کنـــار پنجــــره بـــا حالتـی مست
نشستـه هفت گنجشک، بـا یکـی زاغ
یکــی بــر پنجــره مــی کوبد و آن
یکــی عاشـق شـده بــر دامــنِ راغ
همـه بــا ذکــر یـاهــو مست هستند
ولی حاجی، جبین را کرده است داغ
چنـان افسـرده ام گـویی که از شیر
مـرا انگــار مـــادر کــرده است عاق
نـدارم طـاقتــی چـــون روزه داران
مـن از جمـع شمـــا افتــاده ام طاق
دوبــــاره، روز آخـــر، بــوی حلــوا
بپیچـد مثـــل عطـــــر چـایــی داغ
&nbsp;
..... سینا صارمی .....&nbsp; &nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ترانه ی عاشقی</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/ترانه-ی-عاشقی</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/ترانه-ی-عاشقی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>رفاقت مرد می خواهد</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/رفاقت-مرد-می-خواهد</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/رفاقت-مرد-می-خواهد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
دلم از داغ نامردی
نسیمی سرد می خواهد
میان قحطی مردم
دلی هم درد می خواهد
مگر یادت نمی آید؟
در آغاز محبت ها
شبی گفتی تو در گوشم
&nbsp;رفاقت مَرد می خواهد

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بر عشق من خندید و رفت</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/بر-عشق-من-خندید-و-رفت</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/بر-عشق-من-خندید-و-رفت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عاشق نشدیم</title>
<link>https://fanooseadab.loxblog.com/عاشق-نشدیم</link>
<guid>https://fanooseadab.loxblog.com/عاشق-نشدیم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:26:51 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

