فانوس ادب
وبلاگ ادبي سینا صارمی

غزلی از مهربان شاعر

غزل آرامش

ایمان و زهد و فقه و عرفان می فروشند!

به ادامه مطلب کلیک کنید

درخت خوش برگ روستای فری آباد        سینا صارمی


آنان که در بازار، وجدان می فروشند

بی هیچ شرمی عهد و پیمان می فروشند


کالای کم ارزشتری را میل دارند

هر چیز با ارزشتر است،آن می فروشند!



منگ و مردد، حس آبی رنگشان را

در قابی از دستان لرزان می فروشند...


خورشیدشان یک تکه سنگ زرد و زرین

خود را به پایش با دل و جان می فروشند...



قصر طلایی رنگ رویاهایشان را

چون خانه ای از سنگ و سیمان می فروشند


ایشان نمیدانند همتایی ندارد

این گوهری را که به رندان می فروشند



در زر ورقهای طلایی رنگ دنیا

کالای کفر و شرک و عصیان می فروشند!


انسانیت گم می شود در چشمهاشان

وقتی که روح خود به شیطان می فروشند...



یا اینکه حتی تاجر پروردگارند!

ایمان و زهد و فقه و عرفان می فروشند!


در قالب عرض ارادت به نبوت

تصویری از معراج ایشان می فروشند!



چه ماهرانه ظلمت افکارشان را

در جامه ی احکام قرآن می فروشند!


خواب شبانگاهانتان را می ربایند

یک بسته کابوس پریشان می فروشند!



این مردم بی پنجره...بی رنگ...بی نور...

افســـــوس! خود را سخت،ارزان می فروشند...

جمعه 04 اسفند 1391 :: 17:13 :: نويسنده : fanooseadab

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران