فانوس ادب
وبلاگ ادبي سینا صارمی

 

صدای عشق ... غزل

 

پشتِ این پنجره ها عشـق، کبوتر شد و رفت

آنقـدر بال گشـود تـا که دلش تر شد و رفت

 

به هـوای تـو سـرودم غـزل و شعــر و سـرود

غـزل و شعـر و تــرانه همـه ابتـر شد و رفت

 

عمــری است مــرغ دلــم میــل تــو دارد آقـا

دل زخمـی شـده ام بهـر تــو پَرپَر شد و رفت


تـا کـه از دشـت و دمــن عطـر گــلِ یـار رسید

ابـر گریـان شد و با اشک شنــاور شد و رفت


هـر کجـا می نگـرم قبلـه ی حـاجـات آنجــاست

در حـریـم حَــرمت، عشـــق معطّــر شد و رفت


وقتـی از جـانب شـــــرق نـــــور الهــی سـر زد

ماه و خورشید و ستـاره همه منبـر شد و رفت


عـاشقــانت همـه جــا ذکــر تــو بــر لـب دارند

دامـن صبـح از ایــن عشــق منّــور شد و رفت


بهــرِ دیـدار تــو آمـد دلِ مسکیــن شب و روز

پشتِ ایـن پنجـره ها عشـق، کبوتر شد و رفت

 

 

... مسکین باخرزی ...


سه‌شنبه 06 خرداد 1393 :: 12:17 :: نويسنده : fanooseadab

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران