فانوس ادب
وبلاگ ادبي سینا صارمی

شهید عشق

آنـان که شـراب عشـق را نوشیدند

بر ظلمتِ شب، ستـاره ها بخشیدند

در راه وطـن، شهیـد و جانباز شدند

مهتاب که نه؟ بلکه خودِ خورشیدند

قانون عشق

رفتند و بسـاطِ عشـق برپـا کردند

سـربـرگِ شهـادتین، امضـا کردند

در خطِّ مقـــــدّم و درون سنگــــر

قـانـون بلنـد عشــق، معنـا کردند

حدیث باده

رفتنــد و حـدیث بــاده از بَر کردند

خونِ رگ خود،هدیه به رهبر کردند

آنـان که ثواب اخـروی می خواستند

رفتند و لب از شهـادتین، تَر کردند

 چفیه

وقتـی کـه چفیـه را بـه گـردن مـی بست

صــــد راهِ نفــــوذِ لــذّت تــن مـی بست

از حُـرمت ایــن چفیــه هــا بـــود کــه او

در جبهه ی جنگ، دست دشمن می بست

 


دوشنبه 10 فروردین 1394 :: 19:40 :: نويسنده : fanooseadab

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران