فانوس ادب
وبلاگ ادبي سینا صارمی

هر شعر
گریز از یک گناه بود
هر فریاد
گریز از یک درد
و هر عشق
گریز از یک تنهایی عمیق
افسوس که تو
هیچ گریزگاهی نداشتی

سه‌شنبه 14 آذر 1391 :: 19:09 :: نويسنده : fanooseadab

آن که رخسار تو را رنگ گل و  نسرین داد

صبـر و آرام توانـد به من مسکیــن داد

 

سه‌شنبه 14 آذر 1391 :: 17:23 :: نويسنده : fanooseadab

 

دیـار سبــز بـاخـــرز

ریشه دارم                              

ریشه ای بس جاودان

در دیاری سبز

روزگاری خوش

و زمینی پاک با عطر طلای سرخ

در هجوم باد

بادهای هرز

کنج بیغوله مالین

در کنار بستر رود ربس

قد کشیده است سرو

نام آن هست باخرز

سرفرود آورده سیف باخرز و حسن

سر زمینی آباد

مردمانی دلشاد

با جبینی باز

و ردایی پر از عطر گل یاس

حرف ها دارند

در دل خود نغمه ها دارند

نغمه ای از لاله های سرخ

زخمه ای از تار استاد سمندر

بیت هایی از غم و حرمان آبادی

در دل خود عقده ها دارند

از برای من

شکوه ها دارند

از برای تو

بس دعا دارند.

************************

باخرز : شهری در شمال شرق کشور، 210 کیلومتری استان خراسان رضوی.

طلای سرخ : باخرز معروف است به کشت بهترین زعفران کشور.

بادهای هرز: ریشه باخرز برگرفته شده از بادهای هرزه.

مالین : شهری آباد در خراسان بزرگ آن زمان با خشکبار و خربزه معروف.

رود ربس : رودخانه قدیمی که هنوز هم جریان دارد و فصلی است.

سیف باخرزی و حسن باخرزی : دو تن از شاعران نامی این سرزمین.

استاد سمندری : دوتار زن معروف که چندی پیش وفات نمود.

*******************************************************************

سیــــــــــنا صـــــــــــارمی

 

یکشنبه 12 آذر 1391 :: 15:39 :: نويسنده : fanooseadab

می نویسم نــــــــــامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ( تـــــو )  ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستـــــی ؟”
شاید او حتی بگویــــــــد “لایق من نیستی”
می نویسم من که عمری با خیـــــالت زیستم
گاهی از من یـــاد کن ، حالا که دیگر نیستم

جمعه 10 آذر 1391 :: 11:10 :: نويسنده : fanooseadab

 


شعر من قطره ی اشکیست که از چشمه ی رخسار دلم می آید

و پس آنگاه به دشتی برسد

 این نه دشت است مگر سینه ی من

لاله زاریست ز بس سوخته است

 و آن زمان قطره ی اشکم که ز این سوخته دشت

ز در آبله ها

ز نیستان نوا

 و ز صحرای جنون می گذرد

جامه سرخ به تن می پوشد

وانگه از راه دو چشمم به قلم

پس از آن،

واژه ی غرقه به خونم به ورق می ریزد

شنبه 27 آبان 1391 :: 17:16 :: نويسنده : fanooseadab

محرم و دوبيتي هاي محرم



تقديم به دوستداران اهل بيت 



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 25 آبان 1391 :: 09:59 :: نويسنده : fanooseadab

 

چه بد عادت شده اند...
لبهایم را می گویم !
همین که تو را می بینند ،
نجوای مرا ببوس سر می دهند...      

 

 

چهارشنبه 24 آبان 1391 :: 17:09 :: نويسنده : fanooseadab


       شقایق

تو از نسل بـهـارانی شقــایق

گُمـانم اصل بــارانی شقــایق

شمیم جانفزای عطـر گیسوت

انیس دل،چو یارانی شقـایق

 

 

چهارشنبه 24 آبان 1391 :: 16:51 :: نويسنده : fanooseadab

رقص شاپرک ها

شاپرک حرف بزن

مرغ حق داد بزن

لادن و سرو و صنوبر چرا لرزانند؟

بید مجنون سر فرود آورده

قمریان چهچهه زنان

نغمه مستانه زدند

سوسن و سنبله و یاس

قامت آراستند

مرغ همسایه زبان باز گشود

در و دیوار اتاقم تَرک برداشت

شاپرک رقص کنان

از کنارم گذشت

عجبا من چرا خاموشم؟

همه عاشق گشتند

راه آنان هموار

راه من ناهموار

و ندایی آمد

درِ گوشم چرخید

پسرم برخیز

وقت نماز است اکنون

موقع راز و نیاز است اکنون

عجبا منم عاشق گشتم.

چهارشنبه 24 آبان 1391 :: 16:30 :: نويسنده : fanooseadab

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باورکنی

 

دوستت دارم را براي تو نگه داشته ام عزيز

 

چهارشنبه 24 آبان 1391 :: 16:01 :: نويسنده : fanooseadab
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران