فانوس ادب
وبلاگ ادبي سینا صارمی

 

ماجرای بابا کرم و متن ترانه زیبای آن

 

همه ما وقتی این شعر بگوشمان میخورد " آهنگ و ریتم مخصوصش به همراه  رقص داش مشتی " آن از جلو دیدگان ذهنمان می گذرد  اما اولین بار در زمان رضا  شاه که تازه از سمت میر پنجی به پادشاهی رسیده بود ،هنوز درگوشه و کنار این مملکت شاهزاده های بودند که مال و منال فراوانی را میراث خور بودند از جمله یکی از این شاهزاده ها  ، شاهزاده خانمی بود که  از انبوه دارائی هایش در فرنگ و ایران یکی هم باغ و عمارتی بودکه در طول سال هر از گاهی درآنجا بیتوته میکرده ، اینکه سیمایش زیبا یا چقدر جذاب بوده یا نبوده  را نمی دانم اما هرچه که بوده " دل باغبان پیر خود را برده بود " این باغبان اسمش " کرم " بود که به واسطه سن و سالش او را "بابا کرم"  صدا میکردند

به ادامه مطلب کلیک کنید

 


 هر بار که شاهزاده خانم  صدا میزد " بابا کرم "  باغبان پیر زیر لبی و یواشکی میگفت " دوست دارم "

و هر روزی که می گذشت یک رشته به این  عشق " یک طرفه "  افزوده می شد و رها شدن  ازاین دام برای بابا کرم سخت تر..  بابا کرم بیشترو بیشتر  در عشق شاهزاده خانم می سوخت اما شاهزاده خانم بابا کرم را  تنها باغبان پیر مهربانی می پنداشت  که از زمانی که  چشمش را باز کرده بود اورا را در باغ خودشان دیده بود  و به قولی او غلام خانه زادشان بود و هیچوقت هم نفهمید که این غلام خانه زاددل باخته اوست .  

تا اینکه شاهزاده خانم در آخرین سفر خود به فرنگ برای همیشه می ماند و هرگز برنگشت. چرا ؟ معلوم نشد که نشد .

بابا کرم نمی دانست چرا شاهزاده  برنگشت و چشمش به درب عمارت  سفید شدو شاهزاده خانم  نیامد

رفته رفته بابا کرم برای تسکین خود  سری به ژوزف ارمنی میزد و "لبی تر میکرد " و گاهی هم با یک شیشه عرق کشمیش دو آتیشه به باغ برمیگشت

.. جرعه جرعه  می نوشید و تلو تلو خوران دور عمارت میگشت و ادای شاهزاده خانم  را در می آورد  و می گفت " بابا کرم " و دوباره خودش جواب می داد  "دوست دارم "

داستان بابا کرم شد نقل مجالس و  زمزمه هایش شد ورد کلام مردم و گاهی داش مشتی هایی که لبی تر میکردند ادای بابا کرم را هم در می آوردند

حالا دیگر حتی رقاصه ها از سوژ ه بابا کرم استفاده می کردند و با گرفتن یک بطری بدست و تلوخوران اشعار بابا کرم را زمزمه می کردن و عجیب که مردم هم این اداو اطوارها را بیشتر از بقیه  قر کمر ها دوست داشتند ..

بابا کرم در یک روز پاییزی  در حالی یک شیشه نیمه پر از همان عرق های دو آتیشه زوزف ارمنی در بغلش بود در گوشه باغ  عمارت شاه زاده خانم  جهان را با همه زشتی و زیبائیش برای جهانیان باقی گذاشت و چشم از آن پوشید..

شعر بابا کرم زبان به زبان گشت وسینه به سینه در دل مردم جا خوش کرد  ونه تابش آفتاب و نه گردش ایام او را پاک  نکرد

 

متن آهنگ

هرچقدرناز کنی

ناز کنی

باز تو دلدار من

هرچقدر عشوه کنی

عشوه كني

باز تو غمخوار منی

با با کرم

دوست دارم

با با کرم

دوست دارم

ای دریغا  که ندانسته گرفتار شدم

ای  دریغا که ندانسته گرفتار شدم

از بر این جون خوشی نزد تو من خوار شدم

با با کرم

دوست دارم

با با کرم

دوست دارم..

جمعه 10 بهمن 1393 :: 13:25 :: نويسنده : fanooseadab

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران